تبليغاتX
کمی با من
دست نوشته های من
جانا تو مخواه دل پریشان بشوم

در وادی عشق خصم جانان بشوم

من از بر کوی تو روم جای دگر

گر بندگی تو را از بر نشوم

جانا تو خدایی و منم بنده تو

مگذار اسیر دست شیطان بشوم

جانا تو مرا از بر خود دور مساز

تا سر نهان نگفته مطرود شوم  

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 8:57  توسط فریال  | 

 

به خاطر هر آنچه که میدانم و میدانی 

به خاطرش دوستت دارم

به خاطر خاطره ها خاطرت را می خواهم

 به خاطر خاطرهء خطرها

به خاطر خط خط خاطره

خاطرت را در خاطره خواهم داشت .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 11:11  توسط فریال  | 

باز تا خود صبح بیدارم

حوصله هم ندارم و بیکارم فکر ثبت نام تنها دلبندم مدام سرم را به دوران می اندازد

مدرسه دولتی ... طرح آدرس ...مخصوص فرهنگیان .....ارائه قول نامه ....

مدرسه غیر انتفاعی .... پرداخت کامل شهریه ..... از پذیرفتن چک معذوریم .....

و من و یک دنیا حرف نگفته و بیکاری که نا خواسته گریبانم را گرفته .....

اصلا میخواهم بدانم به چه کسی فرهنگی میگویند ؟. به کسی که تدریس می کند

 پس تکلیف نویسند ه ها چه میشود مگر آنها در فرهنگ سازی نقش ندارند ؟

 پس چرا در سهمیه ها بی کلاه هستند / ؟؟ /

آه بیکاری از تو و از هر آنچه که تو را بر من تحمیل کرده بیزارم ....

جواب دلبندم را چه بدهم .... باشد حتما ثبت نامت می کنم /// اما کجا /// و با چه پولی ///؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 18:39  توسط فریال  | 

با حضورت شادم کن ای ماهتاب هستی

با ورودت خنده می آید به لبهایم

ای تمام آب هستی را نمایان

باز خواهم خواند با شورو شعف این باور شبهای دیرین را

 باز باران با ترانه با گهر های فراوان ..........

باز باران ...باز باران .....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 13:17  توسط فریال  | 

اگر میدانستم روح شیشه ای با تلنگر صدایم در هم میشکند

 هرگز دم بر نمی آوردم .

اگر میدانستم فضای ستاره بارانت را به شبی مه الود تبدیل کردم

هرگز آه نمی کشیدم .

اگر میدانستم آبی نیلگون چشمانت را هرگز پر آب نمی کردم .

خدا مرا بکشد .

پرنده عزیزم دوستت دارم که ناز بانوی تمام دنیایی ......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 19:6  توسط فریال  | 

موهای رنگ شده ُ ُ صورتهای بزک شده

خانه هایی به تمیزی آیینه

و اما دلها زیر ظاهر آراسته قایم شده آیا بهار را باور کنم /؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 13:26  توسط فریال  | 

و فردا اولین روز حکومت تو

منجی بیا ..............

منجی بیا

سر آغاز حکومت ولی عصر بر همه مبارک باد .

فردا شاید ...... و من شرمسار از هر آنچه نکردم ......و شرمسار از آنچه کردم ..........

اما بیا ..........بیا ..............یا مهدی ..............

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:36  توسط فریال  | 

پرنده در فکر راهی به برون

و من در انتظار بازگشتن تو................

پرنده بی تاب از اسیری

و من در جستجوی راهی برای ماندن .........

پرنده سر در گم

و من عاشق تر از دیروز ......

پرنده خسته از فریاد

 و من بیقرار بیقرار بیقرار .....

پرنده اسیر لحظه ها

 ومن در انتظار روزی که تو مرا دوست بداری ....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:28  توسط فریال  | 

 

خسته از روزها خانه تکانی ............

خسته از اتاقها ، فرشها ،پرده ها ،

خسته از شیشه ها ،شیشه ها

خسته از آب و خاک ،

خسته از برف و باد

خسته از هفته ها ، ماهها

خسته از سالها، سالها

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 20:50  توسط فریال  | 

من رای نمیدهم

چرا که این آقایان هر روز مرا به مرگ تدریجی وادار می کنند .

آقایانی که به جای من  فکر می کنند،تصمیم میگیرند  من هم انها را دوست ندارم . 

و به این طرز تفکر رای نمیدهم .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 20:42  توسط فریال  |